|
لحظه های سبز |
|
بیا که تنهای تنهاییم...به نام خدای مظلومترین فرد عالم |
وقتی با حال خوش معنوی از نماز جمعه بر می گردی تو دلت می گی : کاش خیلیها که سر و کله شون اینورا پیدا نمیشه هم بیان و تو نماز شرکت کنن کاش جمعیت نمازگزاران از اینی که هست بیشتر بشه و ای کاش تبلیغات برا نماز جمعه بهتر و زیادتر بشه... کاش یکی پیدا بشه یه تحولی یه کار جدیدی برا بهتر برگزار شدن نماز انجام بده... این کاشکی ها تو ذهنت میمونه تا یه هفته ی دیگه و یه جمعه ی دیگه... 
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:48 توسط حدیثه |
هر شب مهتابی کهکشان در نگهم جاده ی سیم اندودیست که برای تو چنین رخشنده است که برای تو چنین تابنده است ای سفر کرده ی ما! پای بگذار بر این جاده ی سیمین و بیا!
+ نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:4 توسط حدیثه |
از وقتی نامزد کردم حدود دو سال می گذره و تا الان هم دیگه چیزی به سالگردش نمونده خودمم نمی دونم دلم تا الان چطوری طاقت اورده فقط دلم می خواد زودتر برم خونه ی خودم فکرشم لذت بخشه زندگی در جایی که مال خودته و می تونی در آرامش زندگی کنی بدون ایجاد مزاحمت برای کسی و بدون اینکه کسی برات مزاحمت ایجاد کنه این یعنی رسیدن به آرامش و تازه فرصتی برام پیدا خواهد شد برای رسیدن به خودم مدتیه احساس می کنم خودم رو هنوز خوب نشناختم یه بازنگری جدی لازمه!یه چک آپ کامل! و من برا رسیدن به این لحظه ی آزادی و آرامش لحظه شماری می کنم.... 
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:6 توسط حدیثه |
چه فرقی میکنه تو کدوم نقطه از کره ی زمین داری زندگی می کنی...وقتی جوی خون در عراق جاریه چه فرقی میکنه پیروی کدوم پیامبری وقتی صدای کودک فلسطینی زیر آوار تموم میشه...چه فرق داره مملکتت رو کدوم وریها دارن اداره می کنن وقتی اشک مادر لبنانی از دیدن طفل خونینش جاریه...چه فرقی میکنه نژادت چیه وقتی افغانستان داره زیر چکمه های بیرحم حقوق بشر له میشه حالا که از دستت کاری بر نمیاد فقط سعی کن نظاره گر باشی تا شاید یکی که براش فرقی نمی کنه تو از کدوم نژاد و کشوری قدم بزاره رو خاک زمین ....و آتش رو برا ابراهیمیان گلستان کنه گلستانی برای عراق لبنان فلسطین و افغانستان....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:16 توسط حدیثه |

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 16:17 توسط حدیثه |
از میان فریادهای کر کننده ی این روزگار از میان هیاهوی گرگها از بین جیغهای تو خالی...دستان سردم بی تمنای حضورت تهیست... قاب پنجره ها دیگر نشانی باغ را نمی دهند چراغها برای دیگران خاموشند تنهایی مثل سیاهی شب و سپیدی روز عادت شده دلهای خسته چون مرداب جایی برای ماندن نگذاشته و مسیر نگاههای به جاده ی بی انتهای خاموشی دوخته شده کسی از مناظر لذت نمی برد و در میان ستارگان شب تنها، ستاره ی ظهور تو خاموش است می خواهم شبی را ببینم پر از ستاره های پر فروغ ظهور... پی نوشت:ولادت امام حسن العسکری رو تبریک می گم به یاد سامرا السلام علی الحسن بن علی الزکی العسکری 
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:38 توسط حدیثه |
قوانین و مقررات استفاده از سایت بلاگفا 1.مدیریت سایت BLOGFA.COM ضمن دفاع از آزادی بیان و قلم از کاربران خود می خواهد تا شرایط و قوانین کشور ایران و کانادا را نیز در نظر داشته باشند تا از این جهت برای وب سایت و یا وبلاگ نویسنده مشکلی بوجود نیاید. نیازهای مالی خود اقدام به نمایش آگهی در وبلاگها کند. سایت محفوظ است و در اختیار اشخاص حقیقی یا حقوقی قرار نخواهد گرفت. و یا به مقامات ایران ، ادیان و اقوام و نژادها توهین کنند مسدود خواهند شد. ،هک، حذف آگهی و...) منافع مالی یا امنیت سایت را دچار خطر کنند مسدود خواهد شد. وبلاگهای آزمایشی و وبلاگهای غیر فعال و بدون محتوا حذف خواهد شد. طبق قوانین کشور ایران (منظور جمهوری اسلامی ایران است ) آزادی بیان در خصوص هر موضوعی با توهین به دین اسلام،قرآن و پیامبر(ص) کاملا متفاوته البته اگر قوانین کشور کانادا رو هم بخواهیم در نظر بگیریم شاید قضیه کمی فرق کنه چون مطمئنا تعریف آزادی بیان در قانون چنین کشوری هم کاملا متفاوته!!!!
2-بلاگفا یک سایت خصوصی است و ممکن است جهت تامین
3.اطلاعات خصوصی کاربران و همچنین ایمیلهای ایشان نزد
4.وبلاگهایی که اقدام به انشار تصاویر یا مطالب مستهجن کنند
5.وبلاگ کاربرانی که به هر شکلی (مانند صرف بیهوده منابع سایت
6.در جهت حفط منابع سایت و همچنین جلوگیری از سوء استفاده 
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:1 توسط حدیثه |
تو یه سایت مشاوره خانواده بودم که مطلب جدیدی نظرمو جلب کرد: وضعيت ما در رابطه با عشق مي تواند دوگونه متصور بشود :
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 0:16 توسط حدیثه |
کثرت نسل بشر نبود مگر در ازدواج فطرت آدم چو بوده از ازل بر ازدواج هر زمانی لذتی دارد بر ابناء بشر لذت عهد جوانی هم بود در ازدواج ازدواج ار امر ناشایسته بودی بر بشر ابتدا هرگز نمی کردی پیمبر ازدواج النکاح السنتی پیغمبر اسلام گفت تا کند بین مسلمانان مقرر ازدواج نصف دینش حفظ گردد می کند هر کس نکاح زین سبب شد سنت شرع مطهر ازدواج مرد را بر آبرو و عزت افزاید نکاح شکر حق کن گر تو را گردد میسر ازدواج زین عمل نقش درخشانی به عالم بازماند کرد با زهرای اطهر چونکه حیدر ازدواج چون دارم کم کم به سالگرد ازدواجم با آقا مهدی یعنی ۱۷ اردیبهشت نزدیک میشم تو اون حال و هوا بودم گفتم این شعر رو بنویسم این شعرو از توی یکی از کتابای دهه ی ۶۰ که قاطی کتابهای مادرم بود پیدا کردم یه حس نوستالژیک برام داره.... 
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 0:21 توسط حدیثه |
بیا عاشقی را رعایت كنیم
ز یاران عاشق حكایت كنیم
از آن ها كه خونین سفر كرده اند
سفر بر مدار خطر كرده اند
از آن ها كه خورشید فریادشان
دمید از گلوی سحر زادشان
غبار تغافل ز جانها زدود
هشیواری عشقبازان فزود
عزای كهنسال را عید كرد
شب تیره را غرق خورشید كرد
حكایت كنیم از تباری شگفت
كه كوبید درهم، حصاری شگفت
از آن ها كه پیمانه «لا» زدند
دل عاشقی را به دریا زدند
ببین خانقاه شهیدان عشق
صف عارفان غزلخوان عشق
چه جانانه چرخ جنون می زنند
دف عشق با دست خون می زنند
سر عارفان سرفشان دیدشان
كه از خون دل خرقه بخشیدشان
به رقصی كه بی پا و سر می كنند
چنین نغمه عشق سر می كنند:
<<هلا منكر جان و جانان ما
بزن زخم انكار بر جان ما
اگر دشنه آذین كنی گرده مان
نبینی تو هرگز دل آزرده مان
بزن زخم، این مرهم عاشق است
كه بی زخم مردن غم عاشق است
بیار آتش كینه نمرود وار
خلیلیم! ما را به آتش سپار
كه پروانه برد با دو بال حریق>>
در این عرصه با یار بودن خوش است
به رسم شهیدان سرودن خوش است
بیا در خدا خویش را گم كنیم
به رسم شهیدان تكلم كنیم
مگو سوخت جان من از فرط عشق
خموشی است هان! اولین شرط عشق
بیا اولین شرط را تن دهیم
بیا تن به از خود گذشتن دهیم
ببین لاله هایی كه در باغ ماست
خموشند و فریادشان تا خداست
چو فریاد با حلق جان می كشند
تن از خاك تا لامكان می كشند
سزد عاشقان را در این روزگار
سكوتی از این گونه فریادوار
بیا با گل لاله بیعت كنیم
كه آلاله ها را حمایت كنیم
حمایت ز گل ها گل افشاندن است
همآواز با باغبان خواندن است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 21:59 توسط حدیثه |
از وقتی دوره ی اهانتهابه اعتقادات مسلمانان از حدود دو سال پیش شروع شد تا الان همچنان ادامه داره...البته دلیلش هم همونطور که گفتن ترس از گسترش اسلامه...چون طبق آمار تو سالهای اخیر گسترش اسلام در اروپارو به رشد بوده... و البته از نظر صهیونیستها این آمار وحشتناکه! پس بیکار نمی توان نشستن... ابلهانه ترین کارشون اینه که دست می ذارن رو خشونت در اسلام و مسائلی رو هدف قرار میدن که بگن اسلام دین خشونته دلیلش هم مشخصه چون بالاخره باید یه جوری رو افتضاحات خودشون یعنی گوانتانامو ،عراق،افغانستان و فلسطین و.. رو ماله بکشن یا نه؟ اینم راهش یعنی اسلام دین خشنیست و این خشونت رو طوری می خوان جلوه بدن که افتضاحات خودشون در مقابلش معلوم نشه و همه نه تنها عراق و افغانستان و فلسطین و... رو فراموش کنن (منظورم از همه مردم بی خبر و مستضعف وغیر مسلمان دنیاست ) بلکه تو دلشون از سقوط بمب بر سر نوزادان مسلمان فلسطینی خوشحال هم بشن نوزادانی که خدایشان الله و کتاب مقدسشان قرآن است که باید به خشونت محکوم شوند تا قصابان بین الملل بتونن کارشون رو با خیال راحتتر به پایان برسونن...
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 0:21 توسط حدیثه |
احساس می کنم اسیر شدم اسیر یه حس غریب که نمی دونم اسمش رو چی بزارم اما یه جورایی این حس منو اسیر خودش کرده که نمی تونم ازش خلاص بشم یه حسی مثه وقتی که یه خطایی کردی اما میدونی طرف مقابل تورو می بخشه یعنی مطمئنی ،امیدواری..... اون وقت با خیال راحتتر به زندگیت ادامه میدی چون اینم میدونی که یکی هست که می بخشه چون می خوادت به خاطر خود خودت دوست داره به بهترین عنوانها.... 
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 0:9 توسط حدیثه |
دلــم مـیـان غـم و درد و ابــتـلا مانده ست تلخی این واقعه اونقدر زیاده که در واژه ها نمی گنجه اما اگه ما همیشه به یاد این غربت نیستیم باید بدونیم این غربت همیشگیه... این شعرو از اینجا نوشتم.
کنار مرقد ویــران ســـامـــرا مــانــده سـت
دو سال رفته و یـک تــن نــبـوده تـا پـرسـد
که قطعه های ضریح حرم کجا مانـده ست
دو ســال رفــتـــه و آن گــنـبـد طـلایـی نیز
به اوج غربت و غم زیر خاک ها مانده ست
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 12:50 توسط حدیثه |
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو سپندوار ز کف داده ام عنان بی تو ز تلخ کامی دوران دلم نشد فارغ ز جام عیش لبی تر نکرد جان،بی تو چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی پر است سینه ام از اندوه گران، بی تو نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق سر بهار ندارند بلبلان، بی تو لب از حکایت شبهای تار می بندم اگر امان دهدم چشم خون فشان،بی تو ز بی دلی و خموشی چو نقش تصویرم نمی گشایدم از بی خودی زبان ،بی تو عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شکرین دهان، بی تو گزارش غم دل را مگر کنم چو((امین)) جدا ز خلق به محراب جمکران،بی تو مقام معظم رهبری((امین))
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 0:31 توسط حدیثه |
روز طبیعته ،من یاد شعر سهراب افتادم: آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بیشه ی دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد..... منم میگم: نکند کم شود از شاخ درختان برگی نکند غنچه ی نشکفته ی باغ پژمرده شود از بی فکری ما نکند زخم زنی بر تن پر جان درخت که او ذکر خدا می گوید... دلتون امروز و همه روز خندون...
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 0:27 توسط حدیثه |
وقتی میگم((الله الصمد)) انگار نیازمندترین موجود رو زمینم... و هستم...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 0:15 توسط حدیثه |
چون ماه نو از حلقه به گوشان توایم چون رود خروشنده خروشان توایم چون ابر بهاریم پراکنده تو چون زلف تو از خانه به دوشان توایم 
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 0:7 توسط حدیثه |
سلام بر تو باد ای ولی ناصح سلام بر تو باد ای کشتی نجات سلام بر تو ای سرچشمه ی زندگانی ای که سایه ی بلندت بر سر ما افکنده و ما را درجهانی دگر قرار داده که گویی در همین دنیا می توان در بهشت زیست با تو می شود... ای که انوار مهربان نگاهت بر قلب مومنین تابیده و آنها را با خود به جایی برده دور دور تر از این دنیای خاکی... سلام بر تو ای پاک ترسان سلام بر تو...
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387ساعت 10:6 توسط حدیثه |
بالله اعصمت و بالله اثق و علی الله اتوکل ای مرکز قدرت و نیرو مرا توان ده به تو توکل می کنم توکلی که با آن احساس می کنم قویترین موجود خاکی توام و هستم...
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط حدیثه |
فکر می کنم امسال که سال ((نو آوری و شکوفایی ))است مفهوم این دو کلمه باید در طول سال در زندگی ما دیده بشه که یکیش هم وبلاگ نویسیه چون فکر می کنم این وبلاگ نویسی بعد از مدتی برای نویسندگانش تکراری و خسته کننده میشه و در اون احتیاج به ((نو آوری)) هست باید فکر کنیم ...باید فکر کنیم به ایجاد یه ((نو آوری و شکوفایی)) تو قسمتهای مختلف زندگیمون... 
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 10:46 توسط حدیثه |
هرکس تمایل به شرکت در این ختم قرآن دسته جمعی را دارد در بخش نظرات وبلاگ اعلام کند تا یک حزب قرآن را برایش تعیین کنم. نیت ختم قرآن: ۱)برای تعجیل در فرج آقا امام زمان علیه السلام ۲)برای رهایی مردم فلسطین از ظلم و ستم اسرائیل غاصب ۳)وهر نیتی که خودتون در دل دارید... مهلت ختم قرآن تا آخر فروردین ماه
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:6 توسط حدیثه |
باور کنید مساله جدی است دوستان !
یا هست حقیقت یا نیست ، دوستان !
امروز روز شورش کلمات از صدای اوست
در روزنامه های جهان ردپای اوست
شب شکل دو مثلث در هم رسیده است
اضلاع ناگزیر جهنم رسیده است
ما صلح نامه هاتان را دور ریخته ایم
برگ اقامه هاتان را دور ریخته ایم
ما صورت شما را عفریت می کشیم
بر پرچم شما ها کبریت می کشیم
هرگز نمی کنیم قوانینتان قبول
زیرا که نیست پیش خدا دینتان قبول
مانند یک مجسمه گچ میشوید باز
در گرد باد سنگ ، فلج می شوید باز
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 0:1 توسط حدیثه
بر شانه ماست داغ سنگین افسردگی غم فلسطین تنهایی سرد نسل یاسین سبزینه فاطمی کجایی ؟ ای خوب خدا کند بیایی... این شعر رو نوشتم اما بعد یادم افتاد امروز چه روزیه برای همین می خوام امروز رو خدمت آقامون تبریک بگم چرا فقط وقت عزا تسلیت بگیم...از این به بعد عیدهارو هم می خوام به یاد آقا باشم و به ایشون تبریک بگم... ((آقا عیدتون مبارک
))
+ نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:30 توسط حدیثه
آية الله العظمی بهجت دامت برکاته :
كار به جايى رسيده كه در ابتلائات هم حال دعا كردن نداريم. در حدود سى چهل سال پيش جوان شكسته بندى در قم نقل كرد كه روزى زن مُحَجَّبِه اى به درِ مغازه ى من آمد و اظهار داشت كه استخوان پايم از جا در رفته و مى خواهم آن را جا بيندازى، ولى در بازار نمى شود. چون مى ترسم صدايم را افراد نامحرم بشنوند، اگر اجازه مى دهى به منزل برويم. قبول كردم و حدود سيصد تومانى را كه در دخل داشتم با خود برداشتم و درِ مغازه را بستم و به دنبال آن زن روانه شدم، تا اين كه به منزل ايشان وارد شديم. آن زن درِ خانه را از داخل بست و بر روى رختخواب دراز كشيد. و من به قسمت مچ پايش دست گذاشتم و گفتم: اين جاست؟ گفت: بالاتر، مقدارى بالاتر. تا اين كه دست بر روى ساق پايش گذاشتم و گفتم: اين جاست؟ گفت: بالاتر، بالاتر، متوجّه شدم كه قصد ديگرى دارد، و خود او رسما مرا به ... دعوت نمود. درِ خانه را هم از داخل بسته بود، و مرا نيز تهديد مى كرد كه در صورت مخالفت، به جوان هاى بيرون منزل خبر مى دهم تا به خدمتت برسند!
به او گفتم: سيصد تومان همراه دارم، بيست تومان هم در مغازه دارم، همه را به تو مى دهم، دست بردار. فايده نداشت، پيوسته اصرار مى نمود و تهديد مى كرد. از سوى ديگر، آن زن آن قدر به من نزديك بود كه حال دعا و توسّل هم نداشتم، به گونه اى كه گويا بين من و دعا حايل و مانعى ايجاد شده بود.
سرانجام، به حسب ظاهر به خواسته ى او تن در دادم و حاضر شدم و اظهار رضايت نمودم و او را به گونه اى از خود دور كردم و براى تهيّه ى چيزى فرستادم. در اين هنگام ديدم حال دعا پيدا كرده ام. فورا به امام رضا ـ عليه السّلام ـ متوسّل شدم كه اگر عنايتى نفرمايى و مرا نجات ندهى و اين بلا را رفع نكنى، دست از شغلم بر مى دارم. گويا آن جوان به قصد تقرّب و قضاى حوايج مؤمنين اين را از آن حضرت تقاضا كرده بوده و آن شغل هم به نظر و توجه آن حضرت بوده است. مى گويد در همين اثنا ديدم سقف دالان شكافته شد و پيرزنى از سقف به زير آمد! فهميدم توسّلم مستجاب شد.
در اين حين زن صاحب خانه هم آمد، به پير زن گفت: چه مى خواهى و براى چه آمده اى؟ گفت: در اين همسايگى نزديك شما وضع حمل نموده اند، آمده ام مقدارى پارچه ببرم، گفت: از كجا آمده اى؟ گفت: از درِ خانه، با اين كه من ديدم از سقف خانه وارد شد!
در هر حال، آن دو با هم به گفت و گو پرداختند و من هم فرصت را غنيمت شمرده به سمت درِ منزل پا به فرار گذاشتم. زن به دنبالم آمد و گفت: كجا مى روى؟! گفتم: مى روم درِ خانه را ببندم. گفت: من در را بسته ام. گفتم: آرى! به همين دليل كه پيرزن از آن وارد خانه شد! به سرعت به سوى در رفتم و از خانه و از دست او نجات يافتم. وقتى مطلّع شد كه فرار مى كنم، از پشت سر يك فحش به من داد و آب دهان به رويم انداخت، كه در آن حال براى من از حلوا شيرين تر بود.
آقاى ياد شده مى گويد: بعد به خدمت مرحوم آقا سيّد محمّد تقى خوانسارى ـ رحمه اللّه ـ جريان فحش و ناسزا و آب دهان انداختن به رويم را براى ايشان نقل كردم، ايشان فرمودند: اى كاش آن فحش ها و اذيت ها را به من مى كردند، اى كاش آن آب دهان را به صورت من مى انداختند. وقتى كه آقا چنين فرمودند: حالت آرامش در من پيدا شد، ولى بعد از آن ديگر آن اذيت ها و وقايع تكرار نشد.
آقايى كه اين جريان را نقل كرد اهل علم نبود، به حسب ظاهر جوانى از عوام و داراى محاسن بود. در هر حال اين گونه از حرام فرار كرده بود، در آن زمان كه بى دينى رواج داشت و در ميان جوان ها افراد متديّن كم پيدا مى شدند!
آن جوان مى گفت:
در آن زمان (حكومت رضا پهلوى) در ادارات و كارمندان دولتى مرا به خاطر ريش داشتن اذيت مى كردند و مى خواستند من هم مثل خودشان بى ريش باشم.
بعد از اين قضيّه، از كرامت و عنايت خداوند متعال به او اين بود كه آتش دنيايى به آن دستش كه آن را به پاى آن زن گذاشته بود، اثر نمى كرد به گونه اى كه حتّى مى توانست ذغال گداخته را با آن دست مانند انبر بگيرد و بردارد! چه مقامات، چه كرامات، با چه رياضات و گرفتارى ها.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 8:12 توسط حدیثه

+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1387ساعت 0:12 توسط حدیثه
آية الله العظمي بهجت حفظه الله :
سؤال: اخيرا كتابى نوشته شده درباره ى مثلّث برمودا كه مؤلف در آن سعى كرده كه اثبات كند جزيره خضرائى كه در روايت دارد كه در آن جا با امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ ملاقات حاصل شده، همان مثلّث برمودا است. آيا اين تطبيق درست است و آيا جزيره ى برمودا همان جزيره ى خضراء است؟
جواب: امام ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ در هر كجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤمن جزيره ى خضراء است، هر جا باشد حضرت در آن جا پا مى گذارد. قلب ها از ايمان و نور معرفت خشكيده است. قلب آباد به ايمان و ياد خدا پيدا كنيد، تا براى شما امضا كنيم كه امام زمان ـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف ـ آن جا هست.
+ نوشته شده در جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:0 توسط حدیثه |
سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف سلام بر دل پر درد حجت خدا سلام بر ظهور در سال جدید سبزی نور آقا بر دلهامون سردی لحظه هامون بدون او سینه ی پر درد از فراق سر پر شور برای دیدار یار سال نو مبارک علاوه بر اینکه دعا می کنم امسال سال ظهور باشه از خدا می خوام همه مون رو جزء کسانی قرار بده که دل مولا رو شاد می کنند... الهی آمین یا رب العالمین بحق محمد و آله طیبین الطاهرین 
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:35 توسط حدیثه |